خرید بک لینک
عبارت زن و شوهر لباس یکدیگرند رو هم در قران خوانده بودم و هم شنیده بودم. با این وجود من معتقدم زن و شوهر آینه همدیگر هم هستند، در واقع رفتار، لباس پوشیدن و عملکرد همسرت تا حد زیادی ناشی از واکنش ها و رفتارهای طرف مقابل است. مهم نیست مرد باشی یا زن، مطمئن باش که طرف مقابلت به مرور زمان خیلی روی تو تا

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

اگر می دونستیم سرانجام بعضی از کارهامون، تصمیماتمون و ... چیه شاید هیچ وقت انجام نمی دادیم. زیبایی و چالش زندگی انجام کار یا اتخاذ تصمیم بدون آگاهی و علم به سرانجام آنه.

با همه این تفاسیر به گفته عزیزی" مهم اینه که مسئولیت کار یا تصمیم خودت را بپذیری و اطمینان داشته باشی که این اقدام در آن شرایط بهترین بوده"

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

دلتنوشته ها، دستنوشته ها، روز نوشته هایی و کلی از این نوشته ها

راضی نشو

نویسنده: رایا - یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵

راضی نشو که تو گلایه زندگیم باشی، راضی نشو که مشکل و دغدغه زندگیم تو باشی. راضی نشو دلخوری هایم از تو باشد. تویی که سهم بزرگی از زندگیم را داری، تویی که...

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

نویسنده: رایا - چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶

انسان ها بزرگ نیستند بلکه به واسطه کارهایی که انجام می دهند بزرگ می شوند.

در جامعه بشری امروز احترام به انسان ها، احترام به انسانیت آنها نیست بلکه احترام به جایگاه ومقام آنهاست.

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

دلتنوشته ها، دستنوشته ها، روز نوشته هایی و کلی از این نوشته ها

نویسنده: رایا - چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶

گنجشک از زمانی که جوجه هاش سر از تخم درآوردند نه دیگه دل سیر غذا خورد نه دل سیر خوابید.

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

نویسنده: رایا - چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶اوضاع و احوال شهرها این روزها دیدنی است. انگار شهر زیر طبقی از کاغذ، مقوا و بنر مدفون شده باشد. کاندید شدن برخی از افراد در شورای شهر را درک نمی کنم. انگار هدفی ندارند به جز رای آوردن به هر قیمت و به هر طریقی که شده است. تصمیم گرفتم به هیچ بانوی محت

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

امروز ناخودآگاه یاد یکی از دوستان دوره کارشناسی و ظرفیت او افتادم. اسمش فرخنده بود. یک روز به اتفاق چند تا از دوستان رفتیم سلف دانشکده مدیریت، آنجا ساندویچ سفارش دادیم. فرخنده مقابل من نشسته بود. موقع باز کردن سس، نمی دونم چی شد که همه سس به طرف او شلیک شد. و مقنعه او کثیف شد. بعد از ظهر کلاس داشتی

برچسب: نویسنده: شیوا خوشنام تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 18:28

صفحه بندی